از سکوت و غم چنان لبریزِ لبریزم دیگر
گاه گاهی در تلاطم های دلتنگیِ خود
اشک میریزم وَ میریزم وَ میریزم دیگر
مینویسم اینسخن را که مکرر گفته ام
نامهی ناخواندهی بر روییکمیزم دیگر
میفریبم چشمخود را تا بخوابد لحظهی
کی توانم تا فریبم قلب شب خیزم دیگر
از افق های بهاری، سبز، افتادم به دور
چون درخت زرد رنگیمثل پاییزم دیگر
رشاد
۹۶.۶.۱۵ساعت ۱۱:۳۰ شب
