دیوانه ام اگر ، تو مزن پای، نقش من
دیوانهدر مقام خودش خیلی عاقل است
بی تو نفس کشیدن من سخت می شود
بی تو نفس کشیدن من...آه مشکل است
ای کاش از کنارهی غم وارهانی ام
پایم هزار بار ، گرفتار این گِل است
رفتی تو از اتاق، غباری و آیینه...
آری غبار و آیینه با من مقابل است
در بحرِ پر تلاطم و امواج، همرهی...
حالا کجا؟ کهقایق غم رو بهساحل است
برگرد از مداقهی هر قلب، تا تو را
در سینه ام به وسعت یک آسمان دل است
رشاد
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی