
رفتم اما باورم کن میروم جای که نیستتا نگیرد ذهن من را شوق زیبای که نیست جاده خاکی های عشقش بس خرابم کرده استسخت میپیچم میان کوه و دریای که نیست میروم امروز را با آنکه در ها بسته استتا نگیرد از یخن روزی زلیخای که نیست کفش هایم روزی خواهد آمد از آن سوی مرزکفش هایم شاید...اما در کفِ پای که نیست با دو چشم خیس برگشتم میانِ دفترمروی نام خود زدم خطّی و امضای که نیست رفته ام اینبار صحرایی که مجنون هم نرفتتا سراغم را نگیرد عشق لیلای که نیست رشاد...
ادامه مطلب
من ز تکرار مسیر و پِلّه ها خسته شدمبخدا من که ازین فاصله ها خسته شدم در رهِ دشت جنون قافله ها بسیارندمن به جای همهی قافله ها خسته شدمهرکه ما را به توانِ دل خود می سنجددیگر از سنجش این گالیله ها خسته شدم زندگی، پیر، جوان، مرحله های دیگری..من ازین مرحله ها مرحله ها خسته شدم بروید پیش منِ غمزده حرفی نزنیدگِله ها از گله ها از گله ها خسته شدم ابتدای پلّه ام مقصد پیروزی کجاست!بخدا من که ازین فاصله ها خسته شدم رشاد ...
ادامه مطلب
عالم همه از خون دلم رنگین استسر لشکریک قافلهیغمگین استدر تقویم خنده های عمرم دیدمآمارِ شمارشِ دلم پایین استرشاد...
ادامه مطلب
دل من چه بی قرار و من عجب قراری دارمهمه درد عشق دارم چه عجب نگاری دارم همه از سردی دنیا و زمستان و دل سردِ زمینشکوه دارند،خوشم من که عجب بهاری دارممن ازین دغدغه های دل فریبِ همه عمرنهراسم که چو همت به بلندای چناری دارم ز قرار قصه دل به حریم عشق پاک تو رسمبگشا درب حرم برمن بیچاره شراری دارم شبِ دیجورِ تو ام من، رخ چون ماهِ تابانتبنما به سوی رویم ، چه عجب خماری دارم رشاد ...
ادامه مطلب
سازمان سعادت نهادیست اجتماعی که توسط توده یی از جوانان متعهد ، با درک و مسؤلیت پذیر تشکیل شده و هدفش را تحت شعار ( دینداری ، راز دانی، و روشنفکری) دنبال میکند. ...
ادامه مطلب