
زین چشمهایسرخ، نگو منشرابی امخون گریه میکنم ، بخدا التهابی ام با آنکه شرطِ بازی ما سخت میشودیک روز، قهرمان نهنگ های آبی ام اینجملهکاذباستکه"همدردهمدماست"همدرد منکجاستدرین بیحسابی ام شاید دلیلی نیست که جان لرزه میکندجز اینکه پیشِچشمِ یکی اضطرابیام اینجا هزار درد درین قصهشامل استمن در میانِ این همه درد انتخابی ام یک جنگیِ پیاده مرا طعنه میزندشاید شکست خورده دلِ انقلابی ام رشاد...
ادامه مطلب
عبدالمصور رشاد جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ ، 8:56 آزاده دلی که در کمین افتادمدر صید نگاهش اینچنین افتادمدیری نگذشت و من زچشمش ناگهچون قطرهی اشکی بر زمین افتادمرشاد ...
ادامه مطلب
رودکی هم با این شعرش ما را به یاد روزگاری می اندازد که سالهای سال همراهش بودیم! جز حــادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تــبم کس نکند ور جان به لب آیدم به جز مردم چشم یک قطره ی آب بر لبم کس نکند رودکی سمرقندی...
ادامه مطلب