
من ز تکرار مسیر و پِلّه ها خسته شدمبخدا من که ازین فاصله ها خسته شدم در رهِ دشت جنون قافله ها بسیارندمن به جای همهی قافله ها خسته شدمهرکه ما را به توانِ دل خود می سنجددیگر از سنجش این گالیله ها خسته شدم زندگی، پیر، جوان، مرحله های دیگری..من ازین مرحله ها مرحله ها خسته شدم بروید پیش منِ غمزده حرفی نزنیدگِله ها از گله ها از گله ها خسته شدم ابتدای پلّه ام مقصد پیروزی کجاست!بخدا من که ازین فاصله ها خسته شدم رشاد ...
ادامه مطلب
عبدالمصور رشاد جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ ، 8:56 آزاده دلی که در کمین افتادمدر صید نگاهش اینچنین افتادمدیری نگذشت و من زچشمش ناگهچون قطرهی اشکی بر زمین افتادمرشاد ...
ادامه مطلب
رودکی هم با این شعرش ما را به یاد روزگاری می اندازد که سالهای سال همراهش بودیم! جز حــادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تــبم کس نکند ور جان به لب آیدم به جز مردم چشم یک قطره ی آب بر لبم کس نکند رودکی سمرقندی...
ادامه مطلب