خرید بک لینک
منت این روز گار و خانهی ویران من
سرنوشت واژگون و آفت دوران من

بسته ام پای خودم را در تماشای خیال
با خودم گفتم که روزی میکنی پرسان من

من ندانستم که روزی محو گیسوی تو ام
یا چو خنجر میزنی با مژه ها در جان من

دست و پایم حلقه و زنجیر باران است لیک
تا قیامت آرزو دارم همین زندان من

یک طواف زلف پیچان تو در صحرای عشق
می برد از من خطا و آن همه عصیان من

هرچه از مجنون سخن گفتند بی خود گفته اند
من خودم مجنون شدم لیلای من ای جان من

اشتیاق وصل تو با من چه ها گویی نکرد!
در تنور عشق خود وااا کرده یی بریان من

لحظهی هم در نبودت سخت دلتنگم بیا
بی تو هیچ رنگی ندارد سفرهی مهمان من

یک صدا آهنگ عشق و یک صدا فریاد کیست؟
باورم کن آن صدا هم رسته از گریان من

زیر ابر تیره ام من در فضای وحشتم
انتظارم تا اجل فرماید آن فرمان من

رشاد ۱۳۹۶.۳.۱

برچسب: آفت,دوران, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:59

صفحه بندی