دلبر شب زنده دارم، در کنارم نیستی!
آسمان بخت من امشب به تاریکی کشید
هی ز هجرت همچو باران اشکبارم، نیستی!
خانه تار و چشم تار و قلب مجنون تار تار
نورِ محراب وجودم ، تار تارم ، نیستی!
اشک هایم رنگ قلبت را به رخسارم کشد
قطره قطره میچکد ،چون جویبارم،نیستی!
زلف پیچان ترا گاهی تصور می کنم
بر گلویم چون تناب و سر بدارم، نیستی!
خود همی گفتی که دستم را نگیری دلبرم
دست در دستت نهم ای شهسوارم، نیستی!
رشاد