باد و طوفانیبیاید به سر دشت جنون
و سراب غمِ من کاش که آخر بشود
کاش می شد که فقط بار دیگر میدیدم
جام لبخند تو با خندهی من سر بشود
تو همان سقف بلندی و تهِ خانه منم
کاش سقف و تهِ این خانه برابر بشود
تا بیایی تو در آغوش همان خاطره ها
عشق و مستی و جنون باز سراسر بشود
آه... یادم نرود پای همان خاطره ات
بسرایم غزلِ موی تو را گر بشود....
رشاد
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی